خود فیلک هم فکر نمی کرد که از دختر خانواده گوریل ها یعنی گوریدا خوشش اومده باشه.گوریدا هم سن و سالی نداشت اما خیلی بامزه و شیطون بود.تازه هم رفته بود با سولاریوم خودش رو برنزه کرد بوده دیگه واقعا به جا بود که شعر واویلا لیلی رو براش بخونن.هر دوشون ترم اول رشته "دستگاه تنفسی مردگان زیر خاک" دانشگاه واحد شهر جنگلی بودن.گوریدا که دختر خانواده ی پولدار و با اصل ونسب گوریل ها بود،مثل بقیه خانواده اش فکر می کرد که از دماغ فیل افتاده و هیچ کس رو تحویل نمی گرفت.فیلک بدبخت نمیدونست که عاشق کی شده،شاید اگه میدونست همچین خبطی نمی کرد.من هم بهش نمی گم تا ببینیم قصه به کجا می رسه.
ترم اول هر دوشون فقط دروس پیش داشتن.سر کلاس ادبیات بود که فیلک برای اولین بار گوریدا رو دید.هر چی سعی کرد که ازش جزوه بگیره یا به زور جزوه بده نشد که نشد.گوریدا اصلا اون رو تحویل نمی گرفت.بلکه حتی دوست داشت که با پاشنه ده سانتی اون کفشای قرمزش بکوبه تو دهن فیلک؛اما نشد که نشد.فیلک هرشب دعا می کرد که فردا گوریدا نگاهش کنه اما هرچی بیشتر التماس می کرد بیشتر می فهمید که گوریدا از اینکه تمام پسرای دانشگاه می خوان باهاش دوست بشن،بیشتر لذت می بره و بیشتر دماغش رو بالا می گیره.مدتی گذشت تا اینکه خلاصه قسمت به فیلک رو کرد.یک روز گوریدا که پشت ماشین ماتیزش نشسته بود و دوستاش رو هم سوار کرده بود،دید که فیلک می خواد سوار فولکسش بشه.رفت کنار فولکس ایستاد و بلند بلند داد زد که بچه ها اگه یک فیل بخواد سوار فولکس بشه،چجوری باید سوار بشه؟بعد همه هرهر زدن زیر خنده.فیلک باورش نمی شد که تونسته نظر گوریدا رو به خودش جلب کنه.داشت ذوق مرگ می شد.از اینکه همه بهش خندیدن خوشحال بود چون سببش گوریدا بود.اونروز بود که فیلک فهمید گوریدا هم عاشقش شده.البته من خیلی مطمئن نیستم پس صبر کنیم که ببینیم چی میشه.
پی گپ:اینکه مدتی از گپ فیلی خبری نبود دلیلش این بود که فیل ها برای بازی توی اخراجی های 10 قرار داد بسته بودن.اما حالا دیگه برگشتن.
اپیزود اول-
نانوا:چرا نونمون گرونه؟آخه آردم آزاد.!!
اپیزود دوم-
مشتری:پس نونتون مثل این خانم های هرزه آزاد، مفت گرونه.
اپیزود آخر-
هرزگی همه جا هست حتی توی نفس کشیدن.
اپیزود یکی از آخر گذشته-
ظاهرا هر چیزی که آزادی رو یدک می کشه،بهای زیادی داره.(خواهشا برداشت سیاسی نکنید.تشکر)
پی گپ:قسمت گپ فیلی که چند ماهی تعطیل بود به زودی بر می گردد.
بنده به جز اینکه اگر قسمت باشه در روزهای جمعه برنامه فیتیله جمعه تعطیله رو نگاه کنم،هر گونه رابطه با جعبه جادویی را از هر نوعیش تکذیب می کنم.اما همین که گاهی صدای جعبه به گوشم می رسه یا جریان سریال هاش به حضور مبارکمان اعلام می گردد بر آن شدم که این جعبه را تجزیه و تحلیل کنم.و در این باب از جناب ذکریای رازی و جناب فارابی کمک گرفته و آنگاه نگاتیو سریال ها را در خورجینی گذاشته و قصد لابراتور رازی را نمودیم.بعد از آنکه حتی شتر ما هم حاضر نشد این نگاتیو ها را به خورد خود بدهد و پس گذشت از مسیر طولانی و سخت،به لابراتور رازی رسیده و جعبه و نگاتیو ها را یکجا در لوله آزمایش ریخته و جناب فارابی ذغال جکسون را روش کرده تا لوله را اندکی حرارت دهیم سپس برادر رازی دو قطره اسید پرمنگات و اسید سولفوریک در لوله ریخته و منتظر اتفاق خاصی شد که نیافتاد.آنگاه آنرا در دستگاه استقامت مارشال(بچه های عمران می دونن)قرار داده و در حدود چند تن به آن فشار وارد کردیم و باز آنگاه هیچ اتفاقی رخ نداد.چند روزی گذشت و سپس در حالی که نومیدی ما را فرا گرفته بود و در زیر آفتاب برهوت لاس وگاس با لوله آزمایش سه تاییی نشسته بودیم،عناصر فیلم و سریال های ایرانی در حرکتی خود جوش به بیرون رانده شده و اینگونه شد که در نا امیدی بسی امید است.حال نتیجه این تحقیقات را به عرض شما می فرمایم.
مواد اولیه:
1-یک عدد بهشت زهرا:چون باید یکی بمیره تا یک جریانی شروع بشه یا تموم.
2-یک عدد کلانتری:از آنجا که باید یکی کلاه بردار،قاتل،فراری،معتاد،و... باشه تا دو نفر با هم آشنا بشن پس به این عنصر حتما احتیاج است.
3-یک عدد بیمارستان:تا همونی بود که توی بهشت زهرا دفنش کردیم،اینجا بستری بشه و اون دوتای که در مورد بعدی بهش خواهم پرداخت در اینجا با هم اشنا بشن.
4-یک عدد عاقد:تا آن دو گل نوشکفته ای که در بیمارستان یا شاید هم کلانتری با هم آشنا شدن بتوانن زین پس رابطه ای سالم و تحت نظر خانواده ها داشته باشن.
مواد فرعی:
سیاهی لشکر به اندازه کافی - آب به اندازه زیاد - چند فقره آدم شیک پوش کرواتی و پولدار جهت بازی کردن در نقش آدم های کلاه بردار و بد صفت و... - چند فقره آدم بدبخت و ریش دار و لوطی و با صفا جهت آدم های خوب قصه.
چاشنی کار:مردم را در حد هویج فرض کنی.
نتیجه نهایی از این آزمایش:تا می توانی آبکی بساز و گریه مردم رو در بیار و یا هجو بساز تا جعبه جادویی از شما درخواست همکاری مجدد بکنه و صد البته اینبار 90 قسمتی.
نتیجه پس از نهایی:حالا خودم هم فهمیدم که چرا فیتیله جمعه تعطیله نگاه می کنم.
پیشنهاد پس از نتیجه نهایی:من جعبه ام را می فروشم.خریداری هست؟شمردم 1 ، 2 نبود بالاتر بشمار 1

